خشک آباد خشک آباد همینجاست بیا ! نويسندگان کاش میشه شعری بگم من که توش احساسم بمیره میشه توش محبتو کشت تا نفرت جاشو بگیره کاش میشه شعری بگم من که آینه پر از ریا شه خنده های عاشقانه از لب هرکی جدا شه کاش میشه شعری بگم من که توش آرامش نباشه اسمی از تو ، توش نباشه یا پر از خواهش نباشه ولی چون همیشه بامه خیالت تو خورد و خوابم چطوری میشه نباشه اسم تو ، توی کتابم این روزا ساعت دلم زود اونم خیلی دیره انگاری دقیقه هاشم به پای ثانیه ش اسیره این روزاحس می کنم من که میخان جات و بگیرن مهربونن و میدونم واسیه شعرام می میرن ولی بایه رنگیشون من به اونا بها نمی دم حتی واسه هدیه هاشون شعر پیش پا نمی گم مهربونن ولی قلبم نمیخاد باشون بسازه چرا که میترسه مثه عشق تو آخر ببازه شایدم منتظر توس که تو برگردی دوباره شایدم به فکر اینه که بمونه بی ستاره رفتی و با رفتن تو کاخ آرزوم ترک خورد گل خنده روی لبهام جون داد و یک دفه پژمرد مرگ تدریجی من هم لحظه ی رفتن تو بود واسه گریه هام تو غربت بهونه از رنگ نو بود کاش میشه شعری بگم من بعد اون شعری نباشه تو رو یاد من نیاره رو زخمم نمک نپاشه سروده ی عبداله سلامت نظرات شما عزیزان: |
||
![]() |